‘این خط برای کارکنان تنها’: داستان از بودن در تبلیغات 1969-2020

Category: فری پرس ژورنال Comments: No comments


1970s

کارول ثانیه ویلیامز (تصویر در تصویر اصلی) تاسیس خود eponymous آژانس تبلیغاتی در سال 1986. قبلا او اولین زن و اولین زن آمریکایی آفریقایی مدیر خلاق و معاون رئیس جمهور از لئو برنت که او پیوست و در سال 1969.

من روز سوم در آژانس تبلیغاتی Leo Burnett. من در 12 طبقه نشستن در اتاقهای اشغال شده توسط آفریقایی copywriters بودند که با حمایت مالی 4A تبلیغات کلاس.

ما آن را به نام شکلات شهرستان.

در طرف دیگر از اطاقک همکار copywriter آمد طوفان به در. او انداخت برخی از کاغذ روی میز او.

“چه چیزی اشتباه است؟” از من خواسته.

“تیم من است که با داشتن یک جلسه بدون من” او نشان داد.

“چرا شما نمی رفتن؟”

“از آنجا که من دعوت شده است.”

تقریبا هر کس در طبقه 13th – ‘بالا’ به عنوان ما آن را به نام – سفید بود و مرد. آن را آسان به احساس ناخوانده. خود من تلفن نکرده بود پله یک بار برای یک جلسه. بنابراین من تصمیم به گرفتن یک قدم زدن ‘بالا’.

من راه می رفت پایین راهرو از طبقه 13th, عبور توسط big-کلاه گیس معماران و طراحان است که افتخار تجربه خود را با مقوا cutouts از موریس گربه و نشاط غول سبز آویز درهای خود را. جیم گیلمور من سرپرست او درب باز. دفتر خود را پر از مردان سفید معلق در هوا بیش از یک مرد در یک میز با ماشین تحریر خود را.

من شروع به خجالتی و دور اما آنها در حال حاضر می خواهم من دیده می شود. مرد در ماشین تحریر من مصاحبه برای من بسیار کار, بنابراین من به او صحبت کرد.

“من کارول ویلیامز.”

“جیم گیلمور. در آمده.”

من تکیه در برابر یک فایل کابینه و به آنها گوش ضجه و زاری کردن در مورد تکلیف خود را برای راه اندازی یک خط بیسکویت, Pillsbury, بهترین, برای رقابت با نان تست. اما هیچ یک از این افراد تا به حال شنیده ام از صبحانه بیسکویت. آنها حتی آن را پوچ.

من شوکه شده بود. شاید من جنوبی, سیاه, ریشه های, اما خانواده من خوردن بیسکویت برای صبحانه. تصاویری از جمعه قبل از صبحانه کلیسا مستقیم و تخم مرغ و بلغور, gravy, یا, ژله, مامان و خوشمزه در خانه بیسکویت رو به من اطاقک با یک قلم.

‘هیچ چیز کاملا به عنوان خوب به عنوان بیسکویت در صبح آن را Pillsbury بهترین زمان از روز است.’

من راه می رفت که خط طبقه بالا به جیم گیلمور روز بعد. او هنوز خیره در او خالی ماشین تحریر فقط در حال حاضر او به تنهایی. من دست او کاغذ.

آن زمان او یک لحظه واقعا آن را بخوانید اما زمانی که او بود او را متوقف و همه چیز را او انجام شده بود و بدقت نظاره گر به من.

“شما نوشت ،

من راننده سرشونو تکون دادن.

“این لعنتی خوب خط.”

صبح روز بعد بود و به نوعی شکلات شهرستان:, مطالعه, انتظار, رادیو کوچک پخش موسیقی در پس زمینه. ناگهان رادیو قطع و hush گسترش در سراسر cubicles. من به سختی کردم آهولد از آنچه اتفاق می افتد زمانی که من برگشتم به جیم گیلمور ایستاده در اطاقک.

“آنها خود را خریداری خط,” او گفت:. “بیا طبقه بالا فردا صبح. من در یکی دیگر از ماموریت برای شما.”

وجود دارد تنها یک لحظه شادی که در سخن گفتن: که بهترین و درخشان ترین تبلیغات خریداری کرده بود خط من به سر یک کمپین همه بر اساس یک فقیر سیاه و سفید خانواده چهار شنبه صبحانه.

به زودی پس از من به طبقه بالا نوشتن از قلب من و تجربه من.

در ابتدا من نمی ممکن است تا به حال یک محل در جدول اما من در زمان یک صندلی به هر حال و من تا به حال یک زمان. در آن زمان آن بوده است در سر.

1980s

والری گور است رئیس سابق خلاق افسر لئو برنت Vigilante این UniWorld و موتاون رکوردز. در حال حاضر خلاق مشاور و نویسنده از فشار باعث می شود, الماس, او شروع به کار خود در D ‘ Arcy در سال 1974.

من همیشه به یاد داشته باشید سال 1980 به عنوان دهه, وضعیت من در, تبلیغات در زمان جهش بزرگ از “سیاه و سفید حرفه ای’ به ‘حرفه ای سیاه و سفید”.

در سال 1980 من cruised خانه به شهر موتور با زندگی حرفه ای من محکم در دنده دوم است. پس از صرف سه سال در بوستون کسب تجربه در بانکداری بسته بندی کالا و رستوران های زنجیره ای به من مکمل اتومبیل دیترویت لغو احکام صادره ی من به راحتی فرود یک کار در راس Roy, مدرسه قدیمی دیترویت آژانس به دنبال صیقل دادن آن گرفتگی تصویر با حرکت مفصل ران مانند استخدام یک copywriter.

راس Roy چهارم agency من پیوست به عنوان فروشگاه را فقط سیاه و سفید حرفه ای خلاق است. اما راس Roy, سیاه, معاون رئیس جمهور, دو دستیاران اداری و اطلاعات پردازنده آن مجموعه جدا از من دو تا قبلی سازمان, K و E و BBDO; وجود من شده بود تنها سیاه و سفید ،

در بوستون بر اساس K&E در واقع من تا به حال لذت بردم افتخار مشکوک بودن تنها سیاه و حرفه ای در کل شهر است.

در سال 1980 بزرگترین چالش برای یک تبلیغ حرفه ای بود اجتناب که شرکت تصمیم گرفتند یا سپرده به ‘طلسم’ status. هنگامی که من تبدیل شد به به پسر’ در راس Roy, مدیر خلاق – نادیده گرفتن اولویت من نیست به نام مستعار – دوبله من ” وال قبرهای.

گاهی اوقات شنیدن او را به کسی بگویم “شما نیاز به دیدار با وال گور او پویا!” من فکر می کنم او برای تلفن های موبایل بزرگ من می خواهم برای دیدار با خودم. هنوز در 1980s در بود و مثل [ريشه] Kunta Kinte که شد توبی من ساخته شده صلح با تغییر نام توسط یک مرد سفید پوست قرار داده و من سر پایین و انجام کار.

انجام کار پرداخت می شود. زمان بزرگ. سال 1980 هنوز در دورانی که آژانس با ماشین حساب به رایگان اتومبیل به ارزش کارکنان و زمانی که من معاون رئیس جمهور پس از سه سال از انجام این کار به یاد ماندنی در کار دشوار حساب من چرخ, شرکت, سهام و پنج رقم خط اعتباری درست مثل یک مرد سفید پوست.

اما بر خلاف پسر معاون رئیس جمهور من نیست steppingstone به رده های بالای مدیریت ارشد و من آن را می دانستند. به عنوان یک زن 34 ساله سیاه, حرفه ای, من در حال حاضر به یک موفقیت و یک مدل نقش و آگهی صنعت از سال 1980 انتظار من راضی باشد.

سیاه, حرفه ای, دیدار با سقف شیشه ای.

گفته شده است که مردم برای اولین بار می خواهید با موفقیت و سپس آنها را می خواهید به موفقیت در شرایط خود را. حتی قبل از من می دانستم که من می خواستم آن پیشگام کارآفرین بایرون لوئیس ارائه شده من که فقط.

انتقادات و پیشنهادات خود را از یک آمریکایی آفریقایی-هدفمند آژانس UniWorld شد زمین کمال: “به من بپیوندید و هیچ محدودیتی برای چگونه بالا شما می تواند افزایش یابد. آمده کار با هر کس که هر کسی در امریکا است. آمده است که در آن هوش شما فرض شده است و استعداد خود را جشن گرفته است.”

مانند بسیاری از سیاه و سفید حرفه ای در بازار موقعیت خود را در 1980s من احساس بیم و هراس – حق پس معلوم شد که من هرگز ممکن است ارائه می شود یکی دیگر از بازار کار است. اما UniWorld آبی تراشه لیست مشتری (AT&T Burger King, کلگیت, فورد, 7Up و بیشتر) مرا متقاعد به کنار گذاشتن ترس من و شیرجه رفتن به یک تبلیغات واقعیت بود که هر دو آشنا و کاملا ناشناخته است.

از روز اول من در UniWorld من می دانستم که من به خانه. بایرون احضار من به یک اتاق کنفرانس برای دیدار با آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس بود که درخواست ما برای کمک به ورزش خود به شهرستان درونی کودکان و نوجوانان. اولین پروژه من به طور کلی مواد غذایی-حمایت کمپین برای حمایت از سیاه و سفید کالج, اجازه من به برجسته داستان مری مک لئود بتون این مربی که بودجه یک کالج با فروش سیب زمینی شیرین و کیک و پس از آنها من مدرسه ابتدایی به نام شده بود.

من احساس عمق پر از من به خوبی از دانش فرهنگی و احساس کرد که نقشه کشی از آن می تواند من را به یک متخصص در یک صنعت است که در 1980s بود فقط شروع به بیدار شدن به قدرت چند فرهنگی. در آن روز در سال 1985 من شادمان ساخته شده انتقال از سیاه و سفید حرفه ای برای حرفه ای سیاه و هرگز به عقب نگاه کرد.

زمانی که من وارد تبلیغات من در بر داشت من حرفه ای. در فرهنگی تبلیغات من کشف من تماس.

1990s

درک واکر بنیانگذار قهوه ای و براونر تبلیغات مستقر در کلمبیا, کارولینای جنوبی. او شروع به کار خود را در اواسط 1990s برای اولین بار به عنوان یک copywriter در Cramer-Krasselt.

کرامر-Krasselt در میلواکی شد در رول وقتی رسیدم تازه از نمونه کارها ،

به عنوان یک ماده در واقع تبلیغات هنوز در رول. بازارهای مانند سان فرانسیسکو, Portland, مینیاپولیس, سیاتل و کمی قدیمی میلواکی شد برگزاری خود را خلاقانه برابر بزرگتر تبلیغات بازار.

آژانس زندگی متفاوت بود. دفاتر (و بسیاری از ما تا به حال دفاتر) زنده بودند با موسیقی و مکالمات. آن چیزی بود برای دیدن تیم های نشسته در یک اتاق با هم کار و بازی برای ساعت. این ایده از تیم اصلی ما کسب و کار.

هنوز هم که سیاه و سفید, خلاق, شد ‘جالب’.

در زمان من در میلواکی من تنها سیاه و سفید, خلاق, در این شهر است. وجود دارد مقدار زیادی از فشار است که می آید همراه با ‘تنها’.

داشتن رهبری بود که نه تنها از این امر آگاه و حساس به آن کمک زیادی. آن را نیز کمک کرد که این صنعت تا به حال رها آموزشی نشده است. من خوش شانس بود که مربیان به من کمک کند رشد حرفه ای.

اما آنها هنوز هم نمی دانند آنچه در آن می خواهم به ‘تنها’.

“من فکر می کردم پیک نیک بود که برای کارکنان ،” حساب های اجرایی به من گفت که من ایستاده در خط غذایی ما آژانس پیک نیک.

“این است که” من پاسخ داد. من که قرار بود برای توضیح حضور من به او.

“خوب, شما نمی [منشی] پسر?” او ادامه داد.

“من یک copywriter” من برگشتم. در حال حاضر توسط دیگر کارکنان متوجه شد.

“چه ؟ ما نمی هر گونه سیاه copywriters. شما در حال شوخی,” او گفت:.

بدون پلک زدن من شد و فریاد زد در سراسر بسیاری به من مدیر خلاق: “هی نیل چه عنوان من?”

“Copywriter” نیل گفت: بدون پرش به ضرب و شتم.

شوک در چهره او.

“من حدس می زنم ما در حال حاضر باید یک copywriter. سلام من Derek – سیاه copywriter” به من گفت: گسترش دست من است.

او و من سریع دوستان است. اما جالب بود که مردم با من بود در راستای هرگز فکر نمی کردم به درست ،

90s خراب من برای امروز شیوه تولید و ارزش ها. رادیو و تلویزیون تولید شد یک جهان متفاوت است. ما را به صرف یک روز ضبط سه لکه های رادیویی. آنها خنده دار و شجاعانه. من اولین بار بود موسیقی نوشته شده توسط برنده جایزه اسکار, پیتر بوفه. اگر فقط من تا به حال شناخته شده پس از آن چه من می دانم در حال حاضر.

90s بود پایان یک دوران برای تبلیغات است.

تمرکز ما منتقل شده از قدرت خلاقیت به قدرت فن آوری و اطلاعات و با از دست دادیم که کمی از انسانیت ما. مشتری/آژانس روابط است که تا به حال به طول انجامید دهه آغاز شده و برای پایان دادن به. ما وارد یک دوره تعقیب گلوله سحر و جادو برای توجیه وجود ما است. کار دیگر کافی است.

در تنوع مقابل ما از دست داده و بسیاری از زمین. بسیاری از افرادی که من می دانستم که در بازارهای دیگر در سازمان های دیگر شروع به تحت فشار قرار دادند و یا “تشویق” به ترک میباشد. وجود ندارد که بسیاری از ما پس از از دست دادن ایستاده بود و حتی بیشتر.

بسیاری شد ابدی مترجمان آزاد و یا نقل مکان کرد و به سمت سرویس گیرنده است. چند C-suite سیاه و تبلیغات حرفه ای – کسانی که به من امید داد که من تا به حال جایی در تبلیغات – رفته بودند.

ما در آغاز دهه 1990 دانستن که ما بودند. ما به این پرسش که ما تبدیل شده بود.

2000s

Shameka M قهوه ای است که از بنیانگذاران و مدیر اجرایی مربی در تنها یک وجود دارد. او شروع به تبلیغات حرفه ای در فوت مخروط & Belding (FCB) در سال 1999.

من مطرح شد به این باور است که کار سخت شد و تمام آن را در زمان برای موفقیت است. اما 20 سال بعد من متوجه شدم که این مورد است.

در سال 1999 فارغ التحصیل شدم در طبقه دوم از آگهی های جدید مدرسه phenom های VCU Brandcenter. آن زمان من شش ماه در نهایت به زمین در FCB.

راستش من کمتر بود هیجان زده چون من تا به حال مجموعه مناظر من کوچکتر فروشگاه مانند Hampel/Stefanides. اما من شروع به احساس فشار از جنوب پدر و مادر به “متوقف شود تا ضربه زننده و هر شغل با مزایای” و به هر حال headhunter فکر آن مناسب است. بنابراین من آن را در زمان.

پس از شروع پرنیان عجیب و غریب بود. من وارد پس از یک حجامت. بسیاری از مدیران ارشد بوده و اجازه رفتن. و من در قسمت جدید “خون” در آورده را به تفکر جدید.

پس از اخراج برخی از گروه باقی مانده بودند به ظاهر تشکیل شده به طور تصادفی قرار دادن دو نفر با هم با هیچ چیز بیشتر مشترک از نیاز به نگه داشتن شغل خود را. من قرار بود به یکی از آن. آنچه باقی مانده نیز که عمدتا همگن پسران’ club ساخته شده از اواسط ارشد سطح مردان است.

در پایان اولین ماه من متوجه شدم که من یکی از دو نفر در یک خلاق گروه از بیش از 180. لری هریس بود و یکی دیگر. من به معنای واقعی کلمه شد سایه اش تا زمانی که او پیشنهاد شد در عرض چند ماه از ورود من به اجرای یک بخش جدید به نام ‘دیجیتال’.

و بنابراین من شد تنها یک وجود دارد. گذشته از کلی اپتیک من احساس نمی ‘othered’. این کار سخت بود اما به ظاهر عادلانه است. در ماه من تا به حال شناسایی گروه دیگری که انجام شد کار من تحسین است. بنابراین شریک زندگی من و من دو وظیفه تا زمانی که ما می تواند رسما سوئیچ به آنان است.

می گویند ما به کشف و ضبط این فرصت را کتمان می شود: ما رو کشته.

ما همه به هر وظیفه ما رسید پاداش برای آن است. در سال 2000 ما به نام تیم خلاق از سال و چند برد به زودی به دنبال. در حالی که من احساس اثرات مسابقه من متوجه شدم که محدودیت بودند قرار می گیرد من به دلیل سن و جنس. ما یک تیم از دو زنان ما در اواسط 20s و همه از ما جلوتر بود. و در عین حال ما در یک رول.

سپس 9/11 اتفاق افتاده است. جهان متوقف شده است. اسیاب آهسته. و مردم متوجه شدم بیشتر به زندگی از تبلیغات است. در دو سال است که به دنبال آن احساس شبیه به زمین بازی وارد کرده بود. بهترین کار ساخته شده آن را به جلسه و اغلب از آن ما شد.

توسط 2003 من پیشنهاد شد به معاون رئيس جمهور ارشد copywriter. اما همانطور که من با نزدیک شدن به خلاق مرتبط بخشنامه سطح کسب و کار به عنوان معمول بازگشت. پس از یک موشک مانند مسیر من مدیر خلاق من نشسته و به من گفت من نمی باید “آن است.” آن زمان در حالی که برای من به درک این به این دلیل من تا به حال فقط “آن” از یک سال قبل است.

من متصلب مغز من در آنچه در آن می تواند: من مسابقه من و جنسيت و سن و سال من یا من استعداد است ؟ و سپس آن را در من dawned که آن را به سادگی از آنجا که من در خط بعدی. آن را تا به حال بیشتر به سیاست از توانایی من برای انجام این کار است.

در اطراف آن زمان دکتر من قوی توصیه من به نظر شروع خانواده ما. او مشکوک به اندومتریوز و انتظار یک سال دیگر می تواند به معنای داشتن کودکان و نوجوانان در همه. بنابراین با ارتقاء خارج از دسترس من است من با توجه به شروع ،

پس از تولد من در زمان تمدید مرخصی زایمان به کمک deprogram من کار بالاتر از همه چیز’ ذهنیت – چون من واقعا تا به حال همیشه کار انتخاب بیش از هر چیز دیگری. من هم می خواستم برای ماندن به اندازه کافی بلند به جای من حساب می شود و اختصاص داده شده به مشتریان جدید است.

اما من به عنوان prepped برای بازگشت من روشن بود که من تا به حال تغییر و کسب و کار تا به حال نه. بنابراین من تصمیم به حرکت و مستقل.

به تازگی یک همکار سابق به ارمغان آورد و آن را به من توجه است که برخی در این بخش سوال که آیا یا نه موفقیت های من شده بود چون من سیاه بود. به عنوان اگر آن را به حال شده است به نوعی از اقدام مثبت بازی است. اگر چه من تا به حال کار کرده کون کردن و به دست آورده بود آن همه, کسی که هنوز هم تلاش برای به حداقل رساندن موفقیت های من به من بودن ،

20 سال بعد, که, نظر, هنوز هم نیش زده. من فقط می توانید تصور کنید آنچه در آن احساس کردم می خواهم به آن را بشنوند ،

2010s

گابریل Shirdan است معاون رییس جمهور و مدیر خلاق در McCann, New York. او فرود آمد و او اولین کار در فیلادلفیا LevLane در اوایل 2010s.

من می دانستم که من در اوایل زندگی آنچه که من می خواستم به خارج از آن.

که یک افتخار من نمی را مسلم: من فقط نه سال که من نوشت که من می خواستم به در تبلیغات. شاید در آن هلی بری در بومرنگ یا که ‘آزاد’ نایک, تبلیغ, اما من واقعا فقط می خواستم به یک هنرمند و یک رهبر مثل مادر من.

جایی بین مطالعه و نوشتن خلاق در پن و استاد Huerhnergarth معرفی به تبلیغات کلاس من می دانستم که این صنعت بود که در آن به من تعلق دارد. من یک bright-eyed دانشجوی سال اول فشردن پا در درب در یکی از فیلادلفیا بزرگترین سازمان های زمانی که آنها گفت: ببخشید کارآموزی تنها برای سالمندان است.

اما احساساتی با جاه طلبی کمی “لطفا به من فرصت بدهو با مادرم درس در دو, من ساخته شده این مورد. آنها به من اجازه در. دو ترم و یک کمپین رفتم از یک کارآموز به حال ارائه یک موقعیت تمام وقت من سال دوم.

من می خواهم با عجله به محل کار از کلاس و دیدن طرح های من در مترو. من اولین مشتری زمین به عنوان یک تازه وارد. و هر چند من گفت: “um” به مراتب بیش از حد بسیاری از بار من مطمئن بود که من تا به حال سقوط در عشق با این آگهی های زندگی – با از دست دادن خواب و دعوت خودم به جلسات. خلاصه در خلاصه. همه nighters? اجازه دهید بروید. تبلیغات کاملا آن را برای من.

سکس مادر تنها ایجاد یک کسب و کار از ما در جدول اتاق ناهار خوری به من آموخت که به ‘سرد’ در چالش است. به همین دلیل من آن را دوست دارم. اما جایی بین مشتاق کارآموز و معاون رییس جمهور و مدیر خلاق, من متوجه شدم بزرگترین چالش من رو نیست در این مختصر اما نه در اتاق هیئت مدیره.

آنها در این لحظات من مفاهیم چالش یک همکار منطقه راحتی: در این لحظه من را به دفاع و چرا از آن من نیست defensiveness اما من شور; در این لحظه من خودم را اثبات خودم دوباره و دوباره و انتظار…واقعا دوباره ؟

چالش ها در این لحظات من زمین ‘گوناگون’ ایده که وجود دارد ‘ هیچ ‘تنوع’ مختصر. در این لحظه من باید برای ارسال ‘لیست’ از معماران و طراحان و یا سیاه و سفید مدیران زیرا آنها فقط نمی تواند به نظر می رسد برای پیدا کردن ما.

حضور من ارائه جدید روایت است. من تا به حال افتخار به کار در سراسر حیطه از مارک های جهانی از کادیلاک به کوکا کولا به General Mills به مایکروسافت اما یکی مختصر من هنوز به کرک فراخوان به اقدام برای صنعت ما به خارج شدن از راه فرهنگ و درک کنند که آنها همیشه نمی فهمید.

بیشتر من در زندگی حرفه ای من بیشتر من متوجه وجود یک آستانه به آژانس اشتها برای ورود.

صنعت ما ادعای آن را می خواهد ‘اختلال در کار است اما واقعی مقاومت در برابر اختلال در وضع موجود. درست اختلال می آید از تنوع فکر و تجربه اولین, ایده های دوم. درست ورود به معنی انتقال قدرت و سخت است قرص های خود را به نگهبان دروازه است.

مطمئن شوید که داشتن یک صندلی در پشت میز بزرگ است. اما من درخواست برای برخی از نان و تصویب قدرت به طوری که من می دانم که آن را واقعی است.

من قول می دهم آن را در دست خوب است.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>